کوکا کولا ماشین کمپانی الکتریکی هیجان انگیز

کوکا کولا: ماشین کمپانی الکتریکی هیجان انگیز دنیای خودرو

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری هرگز نمی‌خواستم بازیگر باشم / محمد صالح‌علاء

خودم بنا داشتم فقط همان یک فیلم آقای کیمیایی را بازی کنم و دوباره به سمت کار خودم برگردم.تصمیم گرفتم در زندگی دیگر فیلم بازی نکنم و نکردم.

هرگز نمی‌خواستم بازیگر باشم / محمد صالح‌علاء

محمد صالح علاء: هرگز نمی خواستم بازیگر باشم

عبارات مهم : ترانه

خودم بنا داشتم فقط همان یک فیلم آقای کیمیایی را بازی کنم و دوباره به سمت کار خودم برگردم.تصمیم گرفتم در زندگی دیگر فیلم بازی نکنم و نکردم.

به گزارش صبا، محمد صالح علاء؛ بازیگر، مجری برنامه های تلویزیونی، فیلمساز و ترانه سرای ایرانی است که در ابتدا فعالیت هنری خود را از نمایشنامه نویسی، طراحی و کارگردانی تئاتر شروع کرده و در حوزه های مختلفی مثل مراسم خوش حالی هنر، کارگاه نمایش و… برنامه ساخته هست؛ به مرور زمان، در حوزه رادیو و تلویزیون صداوسیما استخدام شد و از آن بعد به عنوان کارگردان تلویزیون فعالیت کاری اش را ادامه داد.

صالح علاء در آن مدت برنامه های قابل قبولی را در قاب تلویزیون به تصویر کشید؛ او مدتی نیز مجله «نشانی» را با همکاری دوستانش راه اندازی کرد که بعد از مدتی متوقف شد؛ صالح علاء که مجری برنامه هایی مثل «دو قدم مانده به صبح» و… بود، با اجرای برنامه «آب و تاب» به تهیه کنندگی پروانه طهماسبی، موفق به کسب جایزه «ای بی یو» شد و به علت تواضع و فروتنی اش همچنان هم کسب این جایزه را حق همکاران دیگر خود می داند؛ این هنرمند به علت رغبت زیاد به مقوله نوشتن، چندین سال است که در حوزه تئاتر و کمتر از ده سال در زمینه تهیه کنندگی و کارگردانی فعالیتی ندارد؛ این در حالی است که اخیرا کتاب «حیف حوصله ام پیر شده» را به چاپ رساند و در حال حاضر مشغول نوشتن رمان «نای نای» هست.

همچنین در برنامه «چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی با محوریت فرهنگ و ادب در شبکه چهار به عنوان مجری حضور دارد. او باتوجه به سابقه درخشانی که در کارنامه هنری خود دارد اغلب مدیران، تهیه کنندگان و کارگردان های شبکه های رادیویی و تلویزیونی را مجاب کرده که از او زیاد در برنامه های تخصصی که محوریت ادبی و زیباشناختی دارند دعوت به همکاری کنند؛ این در حالی است که خوشبختانه تا به امروز اجرای او استقبال خوبی را از سوی مخاطبان در پی داشته است؛

وقتی نام محمد صالح علاء آورده می شود بیننده به صورت ناخودآگاه متوجه می شود که قالب آن برنامه در حوزه ادب و هنر هست. بیننده شما را زیاد در قالب چنین برنامه هایی می بیند. در بعضی از مواقع شاهد اجرای مجریانی در تلویزیون هستیم که تخصصی در حوزه محتوایی برنامه مورد نظر ندارند، به نظر شما کدام شکل اجرا جهت برنامه ها صحیح تر است؟

من هرگز وقت نداشتم تا بتوانم برنامه های تلویزیون را چنان ببینم و مجریان محترم تلویزیون را چنان ارزیابی کنم که در برابر چنین پرسشی صلاحیت پاسخ دادن به شما را داشته باشم؛ فقط می دانم مجریان تلویزیون کار بسیار خطیری دارند و باید شاخصه هایی را داشته باشند که فراهم کردن چنین شاخصه هایی در یک نفر به معجزه شبیه هست؛ به خاص که ما مدرسه یا هنرستان جهت این حرفه نداریم؛ همه مجری ها خودآموخته اند؛ داشتن دانش آن رشته که اجرا می کنند، قشنگی شناسی، خلاقیت های فردی، تسلط و شناختن زبان فارسی و همین طور زبان عربی، چون به واقع شوخی نیست که بگوییم ما بیش از آن که ادبیات فارسی داشته باشیم عربیات فارسی داریم و به طور کلی مودب بودن به ادبیات فارسی و چند خصوصیت دیگر که واقعا برایم مقدور نیست اسم و عنوانی جهت آن ها پیدا کنم، مجموعه این ها لوازم اولیه این حرفه است.

این گزینش شما است که برنامه های ادبی، فرهنگی و هنری اجرا کنید یا پیشنهاد مطرح شده است از سوی سازندگان و مدیران شبکه است؟
به نظرم هر دو؛ من مجبورم برنامه های به قول شما ادبی، فرهنگی و هنری را اجرا کنم، چون در رشته های دیگر توانایی و تخصصی ندارم؛ تحصیلات من بازیگری و کارگردانی بوده و بعد از آن ادبیات فارسی خواندم و از شروع زندگی ام کارم تلویزیون، رادیو، تئاتر و سینما بوده هست؛ به نظرم، مدیران تلویزیون هم احتمال می دهند من بتوانم این نوع برنامه ها را اجرا کنم.

شما سابقه خوبی در بازیگری دارید ولی مدت هاست که حضورتان را در این عرصه کم رنگ می بینیم، علت این کم کاری چیست؟
با این که از دوران دانش آموزی کار من تئاتر و سینما بوده ولی هرگز نمی خواستم بازیگر باشم؛ فکر می کنم بازی در سینما برایم یک اتفاق بوده، آن هم در سال هایی که رابطه ام با تلویزیون قطع شده است بود و من مایل به فعالیت در رشته های کاری خودم نبودم، یک اتفاق راحت مرا به سمت سینما هل داد؛ به خاص نخستین کارگردانی که از من جهت بازی در سینما دعوت کرد یعنی شخص آقای کیمیایی در این که من در سینما بازی کنم موثر بود؛ شاید خودم بنا داشتم فقط همان یک فیلم آقای کیمیایی را بازی کنم و دوباره به سمت کار خودم برگردم، به سمت کار خودم یعنی هیچ کاری نکردن؛ ولی یک باره چشم باز کردم دیدم در این دوران سال هاست که مشغول فیلم بازی کردن هستم؛ در هر سال فیلم های زیادی کار می کردم، این بود که تصمیم گرفتم در زندگی دیگر فیلم بازی نکنم و نکردم.

شما به عنوان یک هنرمند که در اغلب زمینه های هنری حوزه فعالیتی خود تخصص دارید؛ چه وظیفه ای را در برابر مردم و جهت خود قائل هستید و تا چه حدی تلاش کردید آگاهی، علم و تجربیات به دست آمده در طول این سال ها را به مخاطبان خود انتقال دهید؟
از شما ممنونم. شما مرا خیلی دست اوج گرفته اید؛ من علم و آگاهی زیادی ندارم، دست کم در برابر اکثریت مردم سرزمینم که باهوش، عالم و فرهیخته اند در حدی نیستم که به آن ها چیزی یاد بدهم؛ من زیاد از مردممان آموخته ام؛ چون هر لحظه کارم در رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر، نوشتن و معلمی بوده، به نظر خودم هیچ کاری نکردم و اگر هم کردم موثر نبوده؛ هنگامی که در خیابان می بینم دو نفر هم وطنم با دندان های مسواک نکشیده و اخم کرده به یکدیگر ناسزا می گویند یا از هم سبقت می گیرند، سر صف را به جای خود ترجیح می دهند، بی اعتنا به چراغ قرمز از آن می گذرند، به هم سلام نمی کنند، با دست های نشسته به هم دست می دهند، از وسط خیابان محل غیرمجاز می گذرند و یا گل ها را لگد می کنند من هم احساس… می کنم؛ با خود می گویم من شکست خوردم، کارهایم در این سال ها بی نتیجه بوده و کارم را درست انجام نداده ام؛ به نظرم زیاد پرسشها ما فرهنگی، ادبی و اخلاقی هست، ولی ناامید نیستم، اطمینان دارم ما یک روز مجبور می شویم که فکر کنیم، به هم احترام بگذاریم، یک روز ملتفت می شویم که بدون زیبایی، اندیشه و دوست داشتن راه به جایی نمی بریم.

در مواجهه با چنین وقایعی سطح کنجکاوی و مطالعه مردم را در حادث شدن آن دخیل می دانید یا باز هم خودتان را مقصر تلقی می کنید؟
بله؛ هم خودم را مقصر می دانم و هم این که می پذیرم ما به کتاب خواندن و مطالعه نیاز داریم؛ ولی از همه این ها مهم تر ما به مهربانی، دوست داشتن یکدیگر، اخلاق فردی اجتماعی و به فکر کردن نیاز مبرم داریم؛ کاش مدرسه ها و خانواده ها پیش از آموزش الفبا به ما درس فکر کردن و درست فکر کردن را آموزش می دادند؛ ما نمی توانیم بدون فکر زندگی کنیم یا یک و چند نفر فکر کنند و بقیه فکر نکنند. ما همه باید فکر کنیم که تا فکر نکنیم معنی خود و هستی را نمی فهمیم؛ نمی دانیم جهت چه این جا هستیم و در دنیا چه کار داریم.

شما در دهه۸۰ مجله »نشانی» را راه اندازی کردید که بعد از مدتی متوقف شد. هیچ وقت قصد نداشتید دوباره آن را احیا کنید؟
نه؛ نمی خواهم دیگر مجله «نشانی» را دربیاورم؛ ولی جهت همان ده-پانزده شماره ای که «نشانی» را با همکارانم درآوردیم خیلی خوشبختم، چنان که اغلب احساس می کنم خوشبختی به آستین کتم چسبیده هست؛ چپ می روم خوشبختم، راست می روم خوشبختم؛ هنگامی که شماره ششم «نشانی» را درآوردیم استاد علی ده باشی که معلم ما در روزنامه نگاری است جهت مجله «نشانی» بزرگداشتی برگزار کرد. این بزرگداشت و رابطه ای که هم وطنانم با همان چند شماره برقرار کردند جهت من موجب مباهات و سربلندی است.

در سال۹۴ برنامه رادیویی «آب و تاب» را اجرا می کردید. «آب و تاب» در دوران خودش، موفق به کسب جایزه «ای بی یو» شد، کسب این جایزه جهت شما چه جایگاهی داشت؟
خبر این اتفاق را زن پروانه طهماسبی؛ تهیه کننده محترم و آقای معدن کن مدیر محترم آن رادیو به من اطلاع دادند؛ من از گرفتن هر جایزه ای خوشحال می شوم. به نظرم «ای بی یو» من را برگزید چون دم دست تر بودم وگرنه همه می دانیم آن ها که استحقاق دریافت چنین جوایزی را دارند در رادیو و تلویزیون ما بسیارانند که خیلی خیلی از من موجه ترند.

به نظر شما چنین تقدیر و جوایزی، تا چه حد می تواند در روحیه و روند کاری بازیگران و صورت های معروف تاثیرگذار باشد؟
راستش من جایزه گرفتن را خیلی دوست دارم؛ بابت آن ها خیلی هم به خودم پز می دهم. ولی جایزه بزرگ من هم وطنانم هستند، آن ها که ترانه های من را از حفظند یا موجب تجدید چاپ کتابم می شوند؛ هر بار که هر کتابم تجدیدچاپ می شود برایم جایزه بزرگی هست، بی آن که استحقاق آن را داشته باشم. لیکن بدون تواضع مصنوعی، باید بگویم در این جا اجتماعی از نویسنده هایی است که من و آثارم در برابر آن ها و آثارشان بسیار ناچیزیم.

شما ترانه ای را سرودید که علیرضا افتخاری آن را اجرا کرد؛ هنوز هم با بازیگران و صورت های معروف عرصه موسیقی همکاری دارید؟
اشاره شما به ترانه «امشب تمام عاشقان را دست به سر کن، یک امشبی با من بمان با من سحر کن» هست؛ خوشحالم با هنرمندانی چون آقای افتخاری و آقای خوشنود کار کرده ام؛ بله، من یکی از کارهای مهم ام ترانه نوشتن هست؛ بدون ترانه، زندگی کردن برایم سخت است که ترانه دودکش دل عاشق است.

باتوجه به همکاری که با علیرضا افتخاری داشتید، نظرتان راجع به این هنرمند چیست؟
جناب آقای افتخاری آوازخوان هنرمندی هستند؛ صدای زلال و خوش طعمی دارند؛ ذائقه موسیقیایی من مایل به صدای ایشان است ولی من در این سمت زیاد کارهایم ترانه های مردم وار هست. من عبارت مردم وار را جایگزین واژه پاپ کرده ام.

باتوجه به این که در حال حاضر نگارش «نای نای» را در دست دارید، تا چه حد نویسندگی دغدغه سرنوشت شماست؟
سال هاست در حال نوشتن رمان «نای نای» هستم و از ناشر محترم آقای اسدی شرمنده ام که این همه سال نوشتن رمان تاخیر داشته هست؛ درواقع شغل من نوشتن هست؛ یعنی روزم با نوشتن غروب و شبم با نوشتن سحر می شود؛ البته من زیاد نویسنده شب هستم، زیاد شب ها، دستم در طشت هست؛ درواقع من نان آور شبم؛ نوشتن کار بسیار دشواری هست، البته شاید جهت من سخت است.

مانند همه کارها، مانند نجاری است که تا دست کم روزی هشت ساعت ننویسید، روزی صد صفحه سیاه مشق نداشته باشید که از آن صد صفحه چلانده اش شاید به اندازه نصف صفحه قابل چاپ باشد، نویسنده نیستید، همچنان که نجاری هر روز ساعت ها چوب را رنده می کند، چکش می زند، می برد، اره می کند، چسب می زند و میخ ها را راست می کند تا آخر پنجره ای بسازد، پنجره ای که من بتوانم روی دوشم بگذارم و به شما بگویم من، پنجره بر دوش به دنبال نسیمم.

هرگز نمی‌خواستم بازیگر باشم / محمد صالح‌علاء

واژه های کلیدی: ترانه | جایزه | رادیو | سینما | فارسی | برنامه | تلویزیون | تلویزیون

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs